|
انتظاری شیرین چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است! می شمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد! ما را از هم جدا کند! شیرین من تلخی نکن با عاشق تموم میشن گم میشن این دقایق دنیای ما مال من وتو این نیست رو کوه دیگه فرهاد کوهکنی نیست یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم یار کی بودیم وعشق کی بودیم وچی هستیم شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد من نمیگم فرهاد کوهکنم من تیشه به کوه ها که نمیزنم من فرهاد عاشقم قلم تیشمه از تو نوشتن همه اندیشمه ای کاش همه دوست داشتنیها هم مثل دوست داشتن فرهاد بود + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٦ ۳:٠٥ ب.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران () ودر آخر خونه عشق٬ چشمم را سرازیر کرد اشک من پیرهنتو تر کرده بارها خواستم رازي را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام فاش کنم خواستم بگويم که دوستت دارم اما نتوانستم. هرگاه از کنارم ميگذشتي آرزو مي کردم اين راز را در چشمانم بخواني افسوس ... افسوس تو بي اعتنا از کنارم ميگذشتي تا آنکه ديروز قلم بدست گرفتم و خواستم برايت بنويسم... بنويسم که ازاين همه بي مهريهايت متنفرم اما وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم با تعجب مشاهده کردم که نوشته ام با تمام وجود دوستت دارم.... ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ غربت یعنی حسرت غربت یعنی رفتن گم شدن چون سایه به سفر دل بستن. غربت یعنی بدرود در غروبی دلتنگ در طلوعی خسته گفتن از شیشه و سنگ غربت یعنی تقدیر کوچ کردن و رفتن یعنی سفر بی بازگشت غربت همیشه تپیدن رفتن و غربت من سایه ای سرگردان مثل شمعی در باد آتشی در باران. غربت یعنی رفتن تا دورهای دور تا شهر بی نشان تا امتداد بی نور + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦ ٥:۱۸ ب.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران () عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن. دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال. + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦ ۸:٤٦ ب.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران () + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ ٩:٠۱ ب.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران () لطفا نظر خودتان را در مورد این قلب شکسته بگوید + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ ٧:٥٩ ب.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران () کاش قلبم درد تنهايی نداشت چهره ام هرگز پريشانی نداشت برگ های آخر تقويم عشق حرفی از يک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر پيمود و قربانی نداشت گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ ٥:۱٧ ب.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران () + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٦ ۱:٢٥ ق.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران () بسم الله الرحمن الرحیم ............................................ برای بانو افسون ترانه های من ... ............................................ سوار بر اسب دوستانم را تنها میگذارم ..... پایین میایم از شیهه ی اسبم و افسارش را به تیرک چوبی گره میزنم . کمربندم را باز و اسلحه ام را روبرویت روی این میز میگذارم و می خواهم که دیگر من سزار صحرای بی آب و علف نباشم . چرا که دراین میانه چیزی کم است چیزی شبیه دست های تو . ..... روبرویت می ایستم دستم را روی ظلمت زیبای موهایت میکشم و با تو تمام خستگی صحرا را از تنم بیرون میکنم . ..... شهر پر از هیاهوی دوستانه من است صدای تف می آید و مادران هزار بار نفرینم می کنند که... گریخته ام. ..... پنجره را باز میکنم با دلخوری فریاد میکشم نه... هرگز به صحرا باز نخواهم گشت . ..... دستانم را در دستانت میفشاری کمربندم را میبندی اسبم را زین میکنی من سوار بر اسب سرازیر شده از عشق فقط آرامشت را با خودم به صحرا میبرم. اما سهم من فقط هورای مردم نیست که فریاد بکشند زنده باد ........عاشقان لطفا نظر بدین + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦ ۱٠:۱٧ ب.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران ()
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦ ۱:٤٠ ق.ظ ÊæÓØ فرهاد پيام هاي ديگران ()
|
|||||||
